صفبندی قدرتهادرمجادله هسته ای جمهوری اسلامی ایران:
حدوديك دهه مجادله سیاسی قدرتهادرموضوع فن آوری هسته ای جمهوری اسلامی ایران كه علل و ريشه هاي اصلي آنرامي توان درتعارضات ايدئولوژيك جستجونمود، بسترمهيجي رابراي جهان سیاست فراهم كرده تاباارائه تحلیلهای گسترده رسانه ای همواره شاهدشکل گیری دورجديدتري ازصفبندی قدرتهاوتداوم پيچيدگيهاي استراتژيك درنظام بین المللی باشيم.آژانس بین المللی انرژی اتمی (IAEA)كه باارائه گزارشهاي متعددازعدم همكاري هسته اي جمهوري اسلامي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد تاكنون سبب تصويب چهارقطعنامه بين المللي عليه فعاليتهاي فن آوري هسته ايران شده است،درسپتامبر2009وآخرین گزارش ازدوره مدیریت محمدالبرادعی به شورای حکام ، به روال سنوات قبل ضمن تاکید بربخشی ازهمکاریهای متقابل انجام شده طرفین در اجراي تضمينها و توافقات پادمان NPTومفادقطعنامه هاي تصويب شده1835،1803،1747،1737 شوراي امنيت سازمان ملل متحدكه درپاسخ به درخواستهاي شوراي حكام آژانس براي مقابله بافعاليتهاي فن آوري هسته اي جمهوري اسلامي ايران به تصويب رسيدند،مجددا بدون توجه به لزوم پرهیزاز رفتارهای سیاسی غیر فنی- غير حقوقی در اجراي تعهدات متقابل ومدالیته بررسي اين پرونده هسته ای ،دریک جمعبندی پیچیده وسئوال برانگیزباردیگرفضای ابهام و تردید را بر مسیر فعالیتهای فن آوری وحقوق هسته ای اين كشور حاکم نمود.مع الوصف درشرايط جديد اوضاع جهاني،ایالات متحده آمریکاباخروج ازحاکمیت جمهوريخواهان وواگذاري قدرت به دموکراتها بويژه باتاکیدات خاص باراک اوبامارئیس جمهوردموكرات آن کشوربراولویت بکارگیری نگرشهای نرم دراستراتژی سیاست خارجی،استفاده ازتاکتیک دیپلماسی هوشمندانه بااعمال تحریمهای اساسی وبخصوص دربخش انرژی رامبنای برنامه مقابله بافن آوریهای هسته ای ایران قرارداده است.دراروپاباتوجه به شرایط ونیازهای متفاوت داخلی وخارجی سه قدرت اصلی (آلمان،فرانسه،انگلستان)نسبت به الزامات ویاتمایزات سطح روابط باجمهوری اسلامی ایران وآمریکاونیزچگونگی میزان کنش ویاواکنشهای روسیه وچین که جمع مشارکت کنندگان دربررسی پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران راتشکیل می دهند، درميان مشاركت كنندگان اروپايي اين پروده تازماني كه فشارهاي سياسي برتامين اولويتهاي موردعلاقه آمریکا باشند ، عدم دستيابي به اجماع موضوعي پايداردراقدامات اين گروه بوده ولذااستمرار فرافکنیهاواقدانات صرف سیاسی غیرفني وغيرحقوقی اولويت ورویه موردعلاقه سه کشوراروپایی است.چین نيزباتاکیدبراستراتژی (with paeper)درسیاست خارجی،تعامل غيرامنيتي وپرهیزازهرگونه اقدام امنیتی باسایردول رامطلوبترین مسیربرای تامین علائق جهانی خود دانسته ولذاممانعت ازاعمال تحریمهای بین المللی وتلاش برای مشارکت دیپلماتیک درپرونده هسته ای باجمهوری اسلامی ایران رااولویتي استراتژیک در سیاست خارجی خودمی داند.اماروسیه كه همواره بارفتارهای مبهم شرایطي پیچیده وچندگانه را درمسیرتحقق فعاليتهاي فن آوري هسته اي ايران ایجادنموده است،دراين شرايط نيز ازیکسوپایبند هارمونیهاوهماهنگیهای گوناگون درابعادرسانه ای وسیاسی باقدرتهای غربی بوده وازسوی دیگرعلیرغم منافع اقتصادی فراوانی که درقبال انجام احتمالي تعهدات دراجراي نيروگاه هسته اي بوشهروتامین نیازهای فن آوری هسته ای ایران بدست آورده است،لیکن عدم اجرای اين تعهدات وبی توجهی آن کشوربه زمانبندیهای مصوب ميان دوكشور، باعث ايجاد زیانهای گسترده ایی درمسیر رشدوتوسعه فن آوریهای حقوق هسته ای ایران گردیده است.
مع الوصف آنگونه که مسلم است در جهان معاصر عليرغم تأکيد کشورهاي صنعتي وقدرتهاي بينالمللي بر تماميت خواهي وانحصار بهرهبرداري از مزاياي متنوع اين منبع انرژي، زمينههاي بيداري عمومي و بهخصوص انگيزههاي گسترده کشورهاي در حال توسعه نسبت به انرژي هستهاي روندي پرشتاب يافته است. زيرا انرژي هستهاي به سبب منافع ذاتي متعدد از جمله هزينههاي پايين سوخت، مصرف کمسوخت و زباله کم، پراکندگي جغرافيايي دادههاي محيطي منابع انرژي هستهاي در مقايسه با منابع نفت و گاز، امکان ذخيره بلندمدت سوخت، جذابيتهاي تکنولوژي پيشرفته انرژي هستهاي و پتانسيل سودهاي حاصله در مقياس بزرگ، توجه روزافزون عمومي را جلب نموده است. بااين وجود آنگونه که منابع انرژي نفت و گاز با تهديدهاي عمدهاي از جمله بيثباتي بها، امنيت عرضه، حمايت ژئوپليتيکي، خطر اتمام ذخاير و آلودگي محيطزيست مواجه است، اهم تهديدهاي انرژي هستهاي نيزعبارتنداز:جنبههاي اقتصادي؛امنيت اقتصادي؛گسترش تروريسم ودفع زبالههاي راديو اکتيواست.
با اين حال حساسترين مسأله مربوط به انرژي هستهاي در سالهاي آغازين سده21، گسترش جنگافزارهاي هستهاي و نگرانيهاي مربوط به آن در زمينه تروريسم هستهاي است. وقايع سالهاي اخير نقاط ضعف پيمانهاي بينالمللي و مکانيزمهاي اجراي آنها، حاکي از آن است که مهمترين چالشي که امروزه انرژي هستهاي با آن مواجه است، عدم وجود شرايط مناسب براي مديريت چرخه سوخت هستهاي به منظور جلوگيري از گسترش آن و ممانعت از کاربرد نامطلوب مواد هستهاي ميباشد.
اماقدرمسلم آنكه در فرآيندمجادله سياسي پرونده هسته اي ايران و تدابير اتخاذ شده از سوي جمهوري اسلامي ايران براي دستيابي به توانمنديهاي هستهاي، تبليغات ناهماهنگ اوليه بهصورت صحيح يا غلط، در زمينه فعاليتهاي هستهاي، به سرعت ابعادي جهاني يافت و با موضعگيريهاي گسترده قدرتها و نهادهاي بينالمللي مواجه گرديد. معترضين برنامههاي فنآوري هستهاي ايران با تأکيد بر جنبههاي جهاني آن، ايران را عامل تضعيف منافع جهاني و يا صلح و امنيت بينالمللي دانسته و اين نگرش را در قالب اهدافي سياسي و استراتژيک، مبناي مقابله با رويکردهاي حضور جمهوري اسلامي ايران در عرصههاي بينالمللي قرار دادند. در اين راستا حتي جهتگيريهاي استراتژيک جمهوري اسلامي ايران با اتخاذ سياست نگاه به شرق و نيز تلاش براي برقراري روابط با ممالک حوزههاي دور دست جغرافيايي از جمله با برخي از کشورهاي آفريقايي و بهويژه در امريکاي لاتين که بعضاً از آنها به حيات خلوت ايالات متحده امريکا تعبير ميشود، هرچند که فراهمکننده فرصتهايي مقطعي براي اطاله بازيگري ديپلماتيک است، اما فرآيند بررسي پرونده هستهاي ايران حاکي از آن است که همواره نوع نگاه در تعاملات و رفتار قدرتهاي شرقي و بهويژه روسيه به مسائل ايران با اولويتي کاملاً تاکتيکي و به دور از عمق استراتژيک بوده است. لذا در صورت توجه واقعبينانه ايران به حرکت بر محور مؤلفههاي ژئوپليتيکي و تعيين جهت سياسي متناسب با ساختارهاي ملي و در مسيرتحولات استراتژيک، اين کشور اينک در مرحلهاي از گذار ژئوپليتيکي قرار گرفته است که تابع الزامات و شرايط استراتژيکي خاصي ميباشد. اين مرحله گذار از تمايزات اساسي نسبت به مراحل گذار در ادوار پيشين تحولات جهاني برخورداراست، زيرا علاوه برتحولات کارکردي در مفاهيم و واحدهاي جغرافيايي و اولويت نگرشهاي نوين استراتژيک به رويکردهاي اقتصادي- سياسي مناطق اصلي و کشورهاي دارنده منابع کمياب که سبب شده تا در تحليلهاي استراتژيک، از ايران بهعنوان هارتلند اين تفکر ياد نمايند، امروزه شرايط ايران در نظام بينالملل بهگونهاي است که در صورت اتخاذ تدابيري جامع و تشخيص صحيح جهتگيريهاي استراتژيک در روابط خارجي، ضمن تأمين همهجانبه منافع ملي، سبب بارورشدن بيش ازپيش ظرفيتهاي بومي و ويژگيهاي ژئوپليتيک خواهدشد. حال آن که در مراحل گذار تاريخي استراتژيک، ويژگيهاي ژئوپليتيک ايران ميدان مانور قدرت براي بيگانگان بوده است. معالوصف موقعيت متمايز و ژئوپليتيکي ايران با واقع شدن در مرکز رصد منابع کمياب انرژي ، همزمان با دوره نياز گسترده تکنولوژي پيشرفته کشورهاي قدرتمند جهان و نيز عدم تبيين جهتگيري مطلوب منافع ملي در ايران، قدرتها را با تلاشي همهجانبه بر آن داشته تا با طراحي استراتژي انرژي و رقابتي گسترده براي حضور مؤثر در محورهاي توليد، توزيع و مصرف ذخاير انرژي نفت و گاز، انگيزه اساسي را جهت دستيابي به اجماع عليه ج.ا.ا به رهبري آمريکا به لحاظ تعارضات ايدئولوژيک اين کشور با نظام سياسي حاکم بر ايران، ايجاد نمايند تا متعاقباً با معرفي اين کشور بهعنوان تهديدي جهاني، مانع از بازنمايي ظرفيتهاي ژئوپليتيکي نظام ج.ا.ا در جهت گسترش شکاف در سطوح نظام کنوني تک چند قطبي حاکم بر جهان گردند.
ايران از نظر کشورهاي عضو باشگاه هستهاي، کشوري است با امکانات مالي، جمعيتي، ژئوپليتيک، مواد خام بهويژه سنگ اورانيوم و نيز مهارتهاي بالقوه علمي و صنعتي متناسب. اين امر در استراتژي قدرتهاي عضو باشگاه هستهاي جهان با استناد به دلايل تاريخي و برداشتهاي ويژه آنان از توجيه تهديد، سبب گرديده تا هرگونه حرکت کشورهاي غيرعضو اين باشگاه بهسوي فنآوري هستهاي بهعنوان يک چالش جدي عليه منافع بينالمللي تلقي گردد. لذا اين فرآيند ضمن ايجاد موضع مشترک و گسترش همگرايي در مناسبات اعضاي باشگاه هستهاي، زمينهاي اساسي در پايداري نظامهاي بينالمللي با ايجاد تعامل و اجماع در ميان قدرتهاست. بنابراين در مسائل بينالمللي توازن کيفي قدرتها براي همراهي بسيار مهم است. اين بررسي حاکي از آن است که روند تصميمگيري در مورد برنامههاي هستهاي ج.ا.ا به کشور روسيه ديدگاهي سوداگرانه، اروپا فرصتطلبانه و به ايالات متحده امريکا بهلحاظ تعارضات ايدئولوژيکي، موضعي خصمانه ميبخشد. زيرا روسيه و بعضاً چين ممکن است با انجام نوعي فعاليت ضد توازن با هدف ملايم کردن تدابير ساير قدرتها و به دور از رويارويي مستقيم، بهطور تاکتيکي در جهت بهبوداوضاع با ايران اقدام نمايند. مانع اصلي در احتمال شکلگيري مثلث استراتژيک ميان دو قدرت چين و روسيه با جمهوري اسلامي ايران، از يکسو مسأله ضعفهاي واقعي و راهبردي کشورهاي چين و روسيه در زمينههاي اقتصادي و مسائل جمعيتي در مرزهاي مجاور است و از سوي ديگر توجه اساسي استراتژي جهاني آمريکا به ممانعت از شکلگيري هرگونه اتحاد ميان ساير قدرتهاي بينالمللي ميباشد. شرايط حاکم بر نظام جهاني حاکي از آن است که نظام بينالمللي کنوني کمخطرتر اما بينظمتر از دوره جنگ سرد است، بهنحوي که در حال حاضر خطر آني آن کمتر است، اما مسأله اساسي خطر ساختاري جهان معاصر است که تعدد منابع تهديد و مراکز توليد تهديد را افزايش داده است.
بطوركلي به نظر ميرسد که برنامه فنآوري هستهاي و غنيسازي اورانيوم توسط ج.ا.ا ، ضمن ايجاد جناحبندي جديد در صفوف قدرتهاي بينالمللي، ميتواند حاکي از آغاز جنگ سرد جديدي باشد که در آن کشور ايران بهعنوان بازيگر اصلي در حد فاصل صفوف قدرتهاي بينالمللي، قدرتهاي هستهاي را وادار نموده تا مسابقه ويژهاي را براي جذب اين کشور بهکار گيرند. اما آنچه که مسلم است، با توجه به مجموعه رويکردهاي ژئوپليتيکي و جريان تحولات سياسي داخلي و خارجي ايران در ادوار متعدد، اين بار نيز تلاش بينالمللي باعنوان حل و فصل منازعه هستهاي جمهوري اسلامي ايران، مصا لمتيست كه تنها ميتواند موجب فروکش کردن مقطعي فضاي تنشآلود کنوني شود و آرامشي موقتي را بر روابط و سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران حاکم نمايد. اين امر به هيچوجه نقطه پاياني بر بحرانها و تنشهاي دائمي ايران در نظام بينالمللي نميباشد. زيرا با توجه به پتانسيلهاي پيشرفت وتوسعه فن آوريهاي هستهاي ايران، از يك سو دنياي قدرت براي تحقق ثبات بينالمللي بهويژه در منطقه خاورميانه و حوزه خليجفارس بايد در محاسبات و معادلات متعدد نظام بينالملل، جمهوري اسلامي ايران را بهعنوان يك واقعيت هستهاي و كشوري سرنوشت سازبپذيرد و از سوي ديگر با تأكيد بر اين شرايط جديد، برقراري امنيت و ثبات پايدار در ايران نيز مستلزم نگاهي جامع و راهبردي به مقوله منافع ملي و درک متناسب از شرايط جاري نظام بينالملل و بهويژه مناسبات (اجماع يا کشمکش) ميان قدرتهاي جهاني است.
دکترنبی الله رشنو22/6/1388
